أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
198
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
اين يكى اندر ثواب و آن دگر اندر عقاب * اين يكى اندر عتاب و آن يكى اندر شمار اين يكى اندر بهشت و آن يكى اندر سقر * اين يكى را گفته گير و آن دگر « 1 » را گفته دار اين يكى گردن بطمع افراشته دل شادمان * و آن يكى دستك به زير سر نهاده سوگوار آه از آنگه كان فعال « 2 » و زرق تو پيدا شود * حق ترا گويد چرا كردى چنين ؟ حجت بيار اى بسا مؤمن كز او ايمان جدا گردد همى * وى بسا مفلس كى گويد پادشاها زينهار اى بسا مخمور چشم از بيم فرقت پر ز خون « 3 » * وى بسا روى چو ماه « 4 » از دود دوزخ گشته تار الفصل الثانى و العشرون من قصة يوسف عليه السلام فى قوله تعالى : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « اللّه « 5 » تعالى اخفى ستة فى ستة كى لا « 6 » يعرفها إلَّا ستة . » پادشاه عالم شش چيز را
--> ( 1 ) - در متن : ديگر ( 2 ) - در متن : فغان ( 3 ) - در متن : پرخون شده ( 4 ) - در متن : وى بسا چون ماه روى ( 5 ) - ان اللّه ( 6 ) - در متن : كبلا ( 1 - ) سورهء يوسف / 20